سایت و پورتال سرگرمی، تفریحی، جالب، خواندنی، عکس، اس ام اس، پزشکی – دلقک

ماوی - پنل اس ام اس - سامانه ارسال پیام کوتاه تبلیغاتی دکتر زهرا سعادتی،متخصص جراحی عمومی،لیزر،خدمات زیبایی،هموروئید،شقاق
تبلیغات
  • صفحه نخست
  • تصاویر خنده دار
  • عکس های دیدنی
  • عکس های عاشقانه
  • عکس بازیگران
  • نقاشی و کاریکاتور
  • مطالب جالب و خواندنی
  • ادبیات ، داستان و شعر
  • مطالب خنده دار و طنز
  • مطالب عاشقانه
  • انواع فال گوناگون
  • انواع طالع بینی
  • فال روز
  • پیامک تبریک
  • پیامک خنده دار
  • پیامک عاشقانه
  • پیامک سرکاری
  • اخبار سینما و هنری
  • بیوگرافی بازیگران خارجی
  • بیوگرافی بازیگران ایرانی
  • مصاحبه و گفتگو
  • رژیم غذایی و لاغری
  • بهداشت ، زیبایی و فشن
  • مدل لباس و مانتو جدید
  • پزشکی و سلامتی
  • خواص خوراکی ها
  • روانشناسی و خانواده
  • زنان و مردان ایرانی
  • سبک زندگی
  • دانش و فناوری روز
  • آموزش و ترفند موبایل
  • آموزش و ترفند کامپیوتر
  • آموزش شیرینی پزی
  • آموزش آشپزی
  • تاریخ و آثار باستانی
  • اعتیاد و مواد مخدر
  • مجله خبری روز
  • دینی و مذهبی
  • دنیای اتومبیل
  • ایرانگردی و جهانگردی
  • دانستنی ها
  • گوناگون
  • آگهی رایگان و نیازمندیها در سایت نیازمندهای شهر - آگهی و نیازمندیهای

    داستان جالب و خنده دار «قاطر گران بها»

    مجموعه : ادبیات ، داستان و شعر

    روزی روزگاری در زمان های کهن مرد کشاورزی بود که یک زن نق نقو و اعصاب خورد کن داشت

    که از صبح تا نصف شب در مورد هر چیزی که به ذهنش می رسید شکایت می کرد تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه مشغول بکار بود یا شخم می زد یک روز وقتی که همسرش برایش ناهار آورد

     

    کشاورز قاطر پیر را  به زیر سایه ی درختی در پشت سرش راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد

     

    بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد

     

    ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن و در دم کشته شد

     

    چند روز بعد در مراسم تشییع جنازه زن کشیش متوجه چیز عجیبی شد

     

    هر وقت یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد

     

    مرد گوش میداد و به نشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین می کرد

     

    اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک می شد

     

    او بعد از یک دقیقه گوش کردن به حرف های مرد سر خود را به نشانه مخالفت تکان می داد

     

    پس از مراسم تدفین کشیش نزد کشاورز رفت و از کشاورز در مورد قضیه ای که دیده بود سوال کرد

     

    کشاورز با لبخند گفت : خوب این زنان می آمدند چیز خوبی  در مورد همسر من می گفتند

     

    که چقدر خوب بود یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود بنابراین من هم تصدیق می کردم و سرم را به نشانه تایید حرف ها تکان می دادم

     

    کشیش پرسید پس مردها چه می گفتند که مخالفت می کردی؟

     

    کشاورز گفت : آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه ؟!!
     

    منبع: namakstan.net

    کانال خفن در تلگرام جهت عضویت کلیک کنید

    تبلیغات
    تبلیغات
    تبلیغات
    تبلیغات
  • جدید ترین اخبار
  • پربیننده ترین اخبار
  • اخبار دیدنی
  • تازه های اخبار روز
    بیشتر بخوانید
  • پلیس تهران جزئیات کشف جسد دختر 8 ماهه را اعلام کرد/ دستگیری متهم توسط ماموران آگاهی

  • فرمانده ارتش لیبی 20 داعشی را به سبک خودشان اعدام کرد (+عکس)

  • جوانی که بدنبال یک قتل،از قصاص نجات یافته بود،باز هم آدم کشت/به من گفت”اسکول” من هم دست به چاقوشدم

  • زن جوان: پایپ را از همسرم گرفتم، خودش را از پنجره پرتاب کرد، من هم ازدواج کردم

  • سرقت طلاهای زنان مسن با دادن نذری دروغین +عکس

  • القدس العربی: ابوبکر بغدادی در یکی از روستاهای دیرالزور است

  • قاتلی پس از گذشت ۵ سال زندگی مخفیانه، خود را تسلیم کرد

  • مرگ ۳ نفر و ۱۰ مسموم بر اثر مصرف مشروبات الکلی دست ساز

  • مرد جوان بعد از خوراندن قرص برنج به ۲ فرزند خردسالش خودکشی کرد

  • گوینده رادیو و تلویزیون به دام زورگیرها افتاد/ سرقت ساعت ۳۰ میلیون تومانی

  • اعلام شکایت رسمی خانواده «آتنا» علیه مطالب اهانت آمیز تتلو

  • درخواست واشنگتن از تهران برای دیدار دوجانبه

  • دختر جنجالی موصل همچنان خبرساز است/ رسانه انگلیسی: این دختر، آلمانی و عروس داعش است!/تصاویر